اینجــــــــا آرامگاه بغض هــ ـای کهنه است.کمی سکوت!که اگربیدار شوند درد دارند لعنتی ها جـــمـــلات زیـــبـــا
سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
کتابخانه های ایران
 
جـــمـــلات زیـــبـــا
اینجــــــــا آرامگاه بغض هــ ـای کهنه است.کمی سکوت!که اگربیدار شوند درد دارند لعنتی ها
درباره وبلاگ


مثـــل سیگار شده ام تـــــنــــهــــایــــی هـــمه را پــــر میــــکـــنم اما در تـــــنــــهـــــایِـــــی خــــود مـــــیــــســــوزم...
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3
  • بازدید دیروز: 47
  • کل بازدیدها: 22518



سه شنبه 92 بهمن 1 :: 5:17 عصر ::  نویسنده : محمد احمدی

_چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن درجاده اى که هیچ بادى درآن نمیوزد..

 

_زندگے یعنے ناخواستہ بہ دنیا آمدن... مخفیانہ گریستن... دیوانہ وار عاشق شدن و عاقبت در حسرت آنچہ دل میخواھد و منطق نمیپذیرد... "مردن"

_در زِندِگـے بَـرآےِ هَر آََدَمـِ بآ
اِحســاسـے ..!
اَز ?ِـ? روز ..
از ?ِـ? جــآ ..
اَز ?ِـ? نَفــَـــر ..
بـہ بـَـعـد ...!
د?گَـر هـ?چ چ?ـز مِثـلِــ قَبـل
ن?ستــ ..!
نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ، نـہ خ?ـآبـآ?? هآ ..
همـہ چ?ـز مـے شـود ;
دلــــتــنـــگـے !

_خنجر را بردار، تا توان ھست بزن، عادت کردہ ام بہ این زخمہا ! حال کہ تحمل خنجرھاے تو آسان تر است... یا شاید خیلے احمقم کہ خیال مےکنم این زخمہا بوے دوست داشتن مےدھد‎

_از ابوعلے سینا پرسیدند; یا شیخ! زندگے خود را بر چہ بنیان نمودہ اے؟
‏ شیخ سنگے برداشت و گفت; گمشید عوضیا! پدر دکتر شریعتے رو در آوردید حالا نوبت منہ!

_غــریــبه وار که آمدی .... دلــم برای تــو بود !..
با کــسی آشــنا نــبودی !!.. اما ...اکــنون .. از
تــو دلگــیرم ...
که با هــمه آشــنایی و تــنها من ... برایــت
غــریبه ام !!..

_تـنهـــــــا چ?ز? که خرجـــــــ? ندارد جـــــــار?
شدن در ذهـــــــن د?ـــــــگران است .... پس
آنگونه جار? شـــــــو?د که خنـــــــده بر
لبانشـــــــان نـــــــقش بـــــــبندد ...نه
نـــــــفرت در دلشـــــــان ...

_شا?د نشود به گذشته برگشت و ?ک آغاز ز?با
ساخت ...
ول? م?شود هم اکنون آغاز کرد و ?ک پا?ان ز?با
ساخت ...

_شاید میان این همه نامردی باید شیطان را ستود
ک دروغ نگفت... جهنم را به جان خرید اما تظاهر به
دوس داشتن ادم نکرد

_من غرورم روبه راحتی بدست نیاوردم که هروقت دلت خواست خردش کنی غرور من اگه بشکنه با تیکه هاش شاهرگ زندگیتو میزنه

_حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات / باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان;

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

دلم بود...

نا مهربان.. خداحافظ

_من هر روز تلاش می کنم که در خاطرم بماند
و تو هر روز تلاش می کنی که فراموش کنی …
چه بلاتکلیفند خاطراتمان !

_میگوینــد; بــاران کــه میزنــد ,
بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…
امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;
بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!

_میدانی چیست؟
چیزهایی بدتر از "تنهایی" هم وجود دارد
ولی اغلب دهها سال طول می کشد تا این را درک کنیم،
و اغلب اوقات زمانی درک می کنیم
که خیلی دیر شده باشد...
و هیچ چیز بدتر از دیر شدن نیست!

 _خســته ام از ایـن ســوال "بی جـواب" ... کـه هــر لحظــه می پرســم از خـودم...."یعــنی الان کجاســت"

 _تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه;
چی فکر میکردیم و چی شد !

_همه برایم دست تکان دادند...اماکم بودنند دستهایی که تکانم دادند...

 _امروز هم روزی از روزهای خداست
و من آرامتر از دیروز
و سرمست از تو می نویسم
باز هم مثل همیشه
برای نوشتن تو را بهانه میکنم
چه لذت بخش است از تو نوشتن

 _و چه زیباست برای تو نوشتن
و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی کنم
لحظه های بی تو بودن را با خیال تو سر می کنم
و معتقدم دوری مانع از رسیدن نیست

_چقدر سخت است!
میان انبوهی از جمعیت باشی...!
آن وقت هیچ کدامشان حرف تو را نفهمند!
و بعد طلبکار هم می شوند...!
که چرا اینگونه هستی تو....؟

_دلــــهـــــره هــــایـــــت را از یــــــاد بــــــبـــــر...
ایـــــنـــــجـــــا دلــــــی اســـــت کــــه بـــــرای آرامــــشــــت دســـــت بــه "آســـــمـــــــان" دارد....

 _مـــــــی گوینــــــد آخر گریـــــــــــــــــــه خنـــــده است...
بهـــــــــــــــانه ای جور کن تا بخنــــدم ...
بغــــــــــــــــــــض عجیبــــی دارم ...

 _ترسم از آن است ،
که آنقدر پیــــــــــر شوم ،
که دندانی برای روی جگ‏‏ـــــر گذاشتن نداشته باشم ..

 

_نداشتن تو یعنے این کہ دیگرے تو را داد...‏
نمےدانم کدام سخت تر است!!‏
نداشتنت یا تحمل تعلقت بہ دیگرے‎

 _اگرروزی داستانم رانقل کردی بگو;بی کس بود،اماکسی روبی کس نکرد.تنهابود،اماکسی روتنهانذاشت.دلشکسته بود،امادل کسی رونشکست.کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد وشاید بد بود ولی برای کسی بد نخواست ....؟

_دلــــــــم برای تنــــــــهایی میسوزد ،چرا هیچکس او را دوســـــــت ندارد؟

مگر او چه گناهی کرده که تنـــها شده؟

جرمـــش چیست که هیچکس او را نمیـــخواهد؟

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود ...

تنــــــهای تنها نیمه شب او را مـــــرده کنار حوض خانه پیدا کردم ..

 

_بوی گنــد خیانت تمام شهر را گرفته...!

مردهای "چشم چــران" زن های "خـــائن"

پسرهای "شهــوت ران " دخترهای "پـــول پرست"...
... ...
پس چه شد آدمیت ؟؟؟
...

چیدن یک سیــب و اینهمه تقــــاص؟

 

 

_باید ارام رفت... آنقدر آرام ک روزى دلش براى قدمهایت تنگ شود...آنقدر آرام ک از این آرامشت دق کند... این سزاى کسى هست ک قدر تو را نمیداند...

_نتــــرس عشــــق مــــن ...
بــــرو...
نگــــران هیــــچ چیــــز هم نبــــاش ...
مــــن بــــه هیچ کــــس نخــــواهم گفــــت , که مــــردانه پای همــــه ی نــــامردی هــــایت ایــــستادم

ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره

میریم لب پنجره

با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا،

احساس آرامش می کنیم...
...

سلامتی ما معمولیا...

که نه "آرزوی" کسی هستیم

و نه "آویزون" کسی...!

 _زیر آوار آخرین حرفت مانده ام لعنتی...!نمیدانی "خداحافظت" چند ریشتر بود...!!!

_تقصیر تو نیست لعنتی...تو ادم بودی... من خدایت کردم...!!!

_همیشه"دور"بودن به معنای فراموش کردن نیست. . .
گاهی فرصتی است برای دلتنگ شدن...

_رفته ای ؟؟؟


بعضی ها بهش میگن قسمت


اما من تازگیها بهش میگم به درک…

_همه ی پلهای پشت سرم را

خراب کردم...

از عمد!!!

راه اشتباه را نباید برگشت . . .


_به هیچ کس در این دنیا وابسته نباش...حتی سایه ات... هنگام تاریکی تو را ترک می کند...!!!

_زمان ما کارنامہ ھا یہ نمرہ اے توش بود. الان "خوب و بد و عالے و زشت " و این چیزا دارہ... فکر کنم نسل بعدے از این شکلکا بذارن توے کارنامہ ھا
#03 #22 #12 #05

_"دلم"برای حضور نگاهت سخت دلتنگی میکند! !
به کدام بهانه حواسش را پرت کنم؟ ؟ ؟

_بعد رفتنت من که هیچ این همه دیوارى که به عکست تکیه دادند ویرانه شدند

 

_میتوانستم به دستت بیاورم
امــــا
دست هایم توان نگهداری ات را نداشت !

حمل وجودت بر شانه هایم سنگینی میکرد
خواستم ، امــا نتوانستم ...
من توان عظمت بودنت را نداشتم شاید !

_خدا، انسان و عشق
این است "امانتی" که بر دوش آدمی سنگینی می کند

و این است آن "پیمانی" که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم.

و "خلافت" او را در کویر زمین تعهد کردیم

ما برای همین "هبوط" کردیم، و این چنین است که به سوی او باز می گردیم.

"دکتر علی شریعتی

_شبی باران،شبی آتش ،شبی آیینه وسنگم
شبی از زندگی سیرم،شبی با مرگ میجنگم
توآتش میشوی بر خرمن احساس تنهاییم
تورا با هر نفس می بویم ،اما بازدلتنگم#20

_مهربانم
هیچ گاه باور نکن نبودنت را باور کنم!
هیچ گاه باور نکن به نبودنت عادت کنم!
شاید به اجبار زمانه نبودنت را تحمل کنم!
اما اینکه نباشی.....نه!نه!نه!#20#20

_دلم تنگ می شود گاهی!ک
برای....
یک‏)دوست دارم ساده‏!‏
دو‏)‏فنجان قهوه ی داغ!
سه‏)‏روزتعطیلی در زمستان!
چهار)خنده بلند!
وپنج)انگشت دوست داشتنی

_خندیدن خوب است
قهقهه عالی است
گریستن آدم را آرام می کند
اما...
لعنت بر بغض

_دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک،چک چک،چیکار با پنجره داشت

_دوستی پایدار، از هر چیزی بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است بگو تا زمانی که زنده ای،
دوستم داری!
و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

_یاد سهراب بخیر.... آن سپهری ای که تا لحظه ی تنهایی گفت ;تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود
حرفی نیست
اما
نفسم می گیرد
در هوایی که نفس های تو نیست

_غمگین و بلاتکلیفم
مثل آن سنگی که نمی داند
بال پرنده را بشکند
یا دل کودک را...

_امروزدختری درماشین باشیشه ی دودی باپسری همخواب شد!امروزپدری خشم بیرون رابرپشت همسرپریودش خالی کرد!امروزدختری درالتماس چشمانش در4دیواری زن شد!امروزمادری درمقابل پسر3ساله اش بامردی همخواب شد!امروز دلم برای امروزم گرفته!نمیدونم دنیاکثیفه یا چشمای من!

_هر تبی تب عشــــــــــــــــــــــــــق نیست..

گاهی وقت ها بعضی تب ها از عفــــــــــــــــــونت

هوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....

 

_روزنامـــــــــــه ها تنها

در یکجا با هم همـــــــــــــدل میشوند...

در جای که از سرما روانداز
انســـــــــــــــان
کنار خیابانی هستند....

_آنقدر میــــــــــــوه های سمپاشی شده

به خوردمـــــــــــان دادند که
این روزها با حرف هایمان هم....
آدم می کشیــــــــــــــــــــم ....

_چـــــــــه تـــــــــلـــــــــخ اســـــــــت . . .تـــــــــو ســـــــــکـــــــــوت مـــــــــی‌کنـــــــــی و مـــــــــن صـــــــــدایـــــــــت را تـــــــــصـــــــــور میـــــــــکنم . . .!!!

_دلتنگ که باش? ،
آدم د?گر? م?شو?
خشنتر ..
عصب?تر ..
ک?فه تر و تلخ تر
و جالبتر ا?نکه ،
با اطراف?ان هم کار? ندار?
همه اش را نگه م?دار?
و دق?قا سر کس? خال?
م?کن? ،
که دلـتنگ اش هست? ...

_واژه را به تازیانه میگیرم...
اگردر ذهنم جز...
یاد تو جارے شود...!

 

_همان یکبارهم که مرادرآغوش گرفت میخواست حرص دیگری را درآورد!
بیچاره من....!!

 

_لعنتی!
قلبم درد میکند
نه به بهانه ی جدایی
و نه حتی تنهایی
" نای دیدن غصه ات را ندارم""

 

_ب?کار ن?ستم!
هر شب با آرزو? رس?دن به تو،
قصه م? بافم...

_قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم؟

 

_ای کاش می شد
ای کاش ها را از جهان برداشت
تا دیگر کسی بعد از جدایی
دفتر خاطراتش را
با ای کاش ها پر نکند...!!

_خاطرات مسخره ات رو از تو آهنگ های محبوبم بیرون بکش...
میخوام با خیال راحت گوششان کنم لعنتی....

 

_نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید!
دنیا پر شده از قاصدک هایی که راهشان را گم می کنند؛ نه می توانی خبری بدهی و نه خبری بگیری...

_من از تو ه?چ? نم?خواهم...
فقط... فقط به آن لعنت? که عاشقانه دوستت دارد بگو;
ح?لم کن؛ هنوز شب ها با ?اد تو م?خوابم...

_زندگی

"زندگی" بـه من آموخـت . . .

آدمها نـه " دروغ " می گویند

نه زیر " حرفشان " می زنند .

اگر " چیزی " می گویند . . .

صرفا " احساسشان " درهمان لحظه سـت

نبـایـد رویش " حساب " کرد

_شاید حالا همه چیز خوب نباشد
ولی من هنوز
به بهانه ت♥و
به بهانه دوست داشتنت
زنده ام

 

_گوش کن لعنتی....
این که من میکشم
درد بی تو بودن نیست ?
تاوان با تو بودن است

_هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند...
حرف نمیزنند...
راه میروند...
نفس میکشند...
ولی چیزی حس نمیکنند...
فقط فکر میکنند و فکر میکنند و فکر میکنند...

_باورت باشد
یکی از همین روزهای بی جان
جان می بخشد خدا
رنگین کمان می شود بی شک
و تو دستِ عشق را می گیری
قدم می زنی تمام کوچه های دلواپسی را
باورت باشد
یک روز
هیچ دغدغه ای جز
چشمهایش
نخواهی داشت

_نربودن یک جنسیت است...
ومردبودن یک هویت...
زیادند دخترایی ک نر نیستن ولی خیلی مردن

_عاشق واقعی کسیست که

زمانی که هزار دلیل برای رفتن دارد

هنوز هم به دنبال بهانه ای برای ماندن می گردد


_همیشه با خودت زمزمه کن که تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است

_غم نبودنت مانند اشکی بی هدف روی صورتم سرازیر است

وای که چقدر شور است طعم نبودنت !

_مثل یک معما...حل شده ام راست میگفتی،خیلی ساده ام

_کنار مینشینم . . اروم میگیرم . و. . یواش یواش خودم رامحو میکنم . . .از ذهن تو از ذهن خودم . . .اما تو بگو با دلم . . بادلت چه کنم؟

_ای?? روزهآ بُغض ?آرَم! {?}
گِریِہ ?آرَم! ?
تآ ?ِلَت بِخوآهَ?...
آه ?آرَم...!
وَلے بآزیگَرِ خُ?بے شُ?ِه اَم...
""میخَن?َم""

_ذهنم فلج میشود وقتی میخوانمت وتو نمیگویی "جانم"!

_پنجره را باز کن
و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
خوشبختانه
باران ارث پدر هیچکس نیست
حسین پناهی *

 

                            «نـــــــــظـــــــــر یـــــــادتـــــون نـــــره»




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 بهمن 1 :: 2:58 صبح ::  نویسنده : محمد احمدی

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت
دلباخت? سفر بود ؛ همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا هم? صداها را بشنود.

.

.

.

این دیوانگیست …
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم . . .
.

.

.

همیشه چوب ســــــــوختنی نیست … خـــــوردنی هم هست
ما گاهی چوبِ ســـــــادگیمون رو میـــــــــخوریم . . .
.

.

.

بعضی ها خود را یکرنگ می پنـــدارند
آری به راسـتی یک رنــگنــد !
اما سپـــیــــد را کافیست یکـــبار با منــشـــور گـــذر زمـان دیــدشــان
تا فهــمیــد کــه همه رنـــگهـای عــالم رابلـــدنــد !

.

.

.

این جا
آنقدر شاعرانه دروغ می گویند
و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند
که نمیدانم
در این سرزمین
با اینهمه فریب
چگونه ست که دلم هنوز
خواب باران را دوست دارد!

.

.

.

مــزرعـه را..
ملـــخ هــا جــویــدنــد !
و مــا ..
بــــرایِ  کـلاغهــا “متـــرسک” سـاختــــیم !
و ایـن بــود ،
شــروعِ  جهالت...!

.

.

.

نسلـی هستــیـم ،
که روزهــا میخــوابیــم..
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون..
تــاریـکی شب ، بـــرامــون..
قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !

.

.

.

ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛
گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛
کـــه دریـــده شـــده ایــــم

.

.

.

خواستم چشمهایش را ازپشت بگیرم دیدم
طاقت اسم هایی راکه میگوید ندارم!!!!!!

.

.

.

مهم ن?ست بزرگ باش? ?ا کوچک !!!
مهم ا?ن است که آنقدر مرد باش? که پا? حرفت با?ست? وگرنه دهان هر نامرد? بو? گند “دوستت دارم” م?دهد!

.

.

.

دمش گرم……..
باران را میگویم……..
قرار است بیاید به شانه ام بزند وبگوید:
خسته شدی؟
تو امروز استراحت کن……………
من بجایت میبارم…………..

.

.

.

نه صدایش رانازک میکرد
ونه دستهایش را آردی
ازکجابایدبه گرگ بودنش شک میکردم….

.

.

.

ساعتها به این می اندیشم که چرازنده ام هنوز؟
مگرنگفته بودم بی تو میمیرم؟
خدایادش رفت مرابکشد یاتوقراراست برگردی……؟

.

.

 

دل گیر نباش
دلت که گیر باشد
رها نمی شوی

.

.

.

سوخته ام
میسوزانم
سوزاندم
این ذره ای از زندگی ماست…

.

.

.

آن گاه که در آغوش تـــــو بود . . . فرشتـــه اش میخواندے
حــــــــــالا که در آغوش دیگریست . . . فـــــــــاحشہِ ؟

.

.

.

از روے کینــه نیــسـت اگــر خـَنجــر بــه سـینــه ات مــے زننــد
ایـن مردمــــان تنـــها بــه شــرط چاقـــو
دل مــــے برنـد!

.

.

.

دور باشـــی و تــپــــــنده …
بهتر است از این که …
نزدیـــک باشی و زننـــــــده …
این مفــــــهوم را که در رگ هـــایت جاری کنی …
دیگر تنـــــــــها نخواهی بود …

.

.

.

.

چشم هایم را می بندم
گوش هایم را می گیرم
زبانم را گاز می گیرم
وقتی حریف افکارم نمی شوم
چه درد ناک است فهمیدن
.

.

.

مراقب باش?د!
مراقب هم?ن “دوستت دارم” ها
“عز?زم” ها
“مهربانم” ها
مراقب باش?د!
بعض? ها باز? با کلمات را خوب م? دانند غر?به هم ن?ستند !
هم?نها?? هستند که ازجان م? گو?ند و دلبر? م? کنند!
هم?نها?? که “آشق” م? شوند تا ادا?”عاشق” را درآورند!
ب?چاره عشق!
بازهم سرش ک?ه م? گذارند آنها?? که،
نه ??ق عشقند و نه انسان !
.

.

.

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

 . ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

.

.

.

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.

.

.

.

 مثل سیگار شده ام تنهایی همه را پر میکنم اما در تنهایی خود میسوزم....

.

.

.

جدا موندن از کسی که دوسش داری فرقی با مردن نداره پس عمری که بی تو میگذره مرگیست بع نام زندگی...

.

.

.

گاه یادم میرود دوستانم را یاد کنم اما یادم نمیرود چقدر دوستشان دارم

.

.

.

انگار ک حرف "ر" اضافس!!به هر کس گفتم درکم کن، دکم کرد...

.

.

.

 زندگی قانون باور ها و لیاقت هاست! همیشه باور داشته باش لایق بهترین هایی

.

.

.

میگویند آنکه تو را باور کند از آنکه تو را دوست دارد یک قدم جلوتر است... آنقدر باورت دارم که وقتی میگویی "باران" خیس میشوم... .

.

.

.

احتیاجی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی با بند بند انگشتانت ذکر دوست داشتن سر میدهم.

.

.

.

امروز هم با "بی تو" بودن گذشت، خوش به حال "یادم" که همیشه با توست

.

.

.

شکستن همیشه بد نیست! گاهی باید خلوت کسی را شکست تا بداند به یادش هستی.

.

.

.

قانعم با یادت... پس یادت را از من نگیر که یادت مهربانترین تصور دنیاست

.

.

.

ماهیها چقدر اشتباه میکنند! قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟ آزمون زندگی پر از قلابهایست که وقتی اسیر طعمه اش می شویم تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند

.

.

.

سلامتی رفیقی که از پشت خنجر خورد، ولی برگشت گفت بیخیال رفیق فهمیدم نشناختی

.

.

.

رابطه ها زمانی زیباست که برای یاد کردن هیچ دلیلی بجز دلتنگی نباشد...

.

.

.

دوستانم را نمیدانم! اما من در رفاقت اینگونه ام "پایدار" تا " پای دار

.

.

.

کلاغه روی درخت پیتزا میخورد، روباه گفت: چه سری، چه دمی، یه آواز بخون.

کلاغه پیتزا رو زد زیر بغلش و گفت: اون موقع که گولم زدی کلاس دوم بودم الان دیگه لیسانسم.

روباه گفت: میبینم پیر شدی و پر و بالت ریخته!

کلاغ تا بالهاشو باز کرد پیتزا افتاد. روباهه پیتزا رو برداشت و گفت: اون موقع من طلبه بودم حالا آیت ا... شدم....!

.

.

.

خنده هایم شکلاتی شده اند .... زیادی خالص اما تلخ تلخ...

.

.

.

گاهی بی هوا دلم هوایت را میکند... هوای او. اویی که هیچوقت هوایم را نداشت

.

.

.

آنقدر نفس میکشم تا تمام شود همه آن هوایی که سراغ تو را میگیرد

.

.

.

دلگیرم از رفاقت هایی که مثل حلقه های قلیان اول بزرگ میشود و بعد محـــــــو.

.

.

.

از نسلی هستم که در آینده هرگز نخواهم گفت: جوانی کجایی که یادت بخیر

.

.

.

وقتی تیغ رو نزدیک رگهایم بردم بیشتر تلخیه زندگیم باورم شد همه گفتند این کارو نکن... ولی هیچکس نگفت تنهام نزار

.

.

.

دلم بایگانی رویاهی شکسته ای ست که در حسرتت خاک میخورند... چه اشتباه مهیبی!!!آنجا که سرنوشت عشق را به دلم پیوست کرد و مرا در پوشه تنهایی گذاشت!

.

.

.

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!

.

.

.میخواهی بدانی چه میکشم فقط یکبار سیگار را از آن طرف کــــه میسوزد بـــــکش

.

.

.

دوستی کوه یخ است تا وقتی آفتاب خیانت به آن نتابد ذوب نخواهد شد

.

.

.

کودکی که میداند گریه های مادرش، دست های پینه بسته ی پدرش، همه از بی پولی است... چگونه بنویسد"علم بهتر از ثروت است"؟!

.

.

.

در روزهایی که دلم شکسته بود یاد حرفهای"پدر ژیتو" افتادم که میگفت: پینو کیو! چوبی بمان آدم ها سنگی اند... دنیایشان قشنگ نیست...!

.

.

.

من خوبم خسته نیستم فقط گاهی دستم به این زندگی نمیرود....

.

.

.

حوصله ام برفی است! با یک عالمه قندیل دلتنگی از گوشه های دلم آویزان

آهای!

کافیست کمی ها کنی که آب شوم

.

.

.

غروب غمهایت را به هر قیمتی خریدارم، اگر همدم شبهای "تنهایی" من باشی

.

.

.

میگویند باران یعنی نقطه چین تا خدا ! تا امتداد نقطه چین ها برایم عزیزی...

.

.

.

عادت ندارم درد دلم را به همه کس بگویم ... پس خاکش میکنم تا همه فکر کنند نه دردی دارم نه قلبی....!

.

.

.

کاش تلخی زندگی کمی الکل داشت شاید مستمان میکرد و درد را نمیفهمیدیم.

.

.

.

به سلامتی سیگار که بهم یاد داد عاقبت سوختن واسه یه نفر زیر پا له شدنه....!

.

.

.

خاطره هایم را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید...

.

.

.

"تنهایی " را ترجیح میدهم به "تن هایی " که روحشان با دیگریست...!

.

.

.

در زندگی به کسانی دل میبندیم که نمیخواهندمان و از وجود کسانی که میخواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل تنهاییمان

.

.

.

سکوت میکنم نه این که دردی نیست .... گلویی نمانده برای فریاد...

.

.

.

به راحتی میشود دوستی را با حرف حفظ کرد ولب به سختی میشود به آن معنا بخشید.

.

.

.

کاش میدانستی و میفهمیدی که برای داشتنت... دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت

.

.

.

نم نم عشقت را با دریا محبت دیگران عوض نمیکنم حتی اگر در طوفان غمت بمیرم

.

.

.

پرنده قفس نشین نه با طلوع آفتاب شاد میشود و نه از غروب آن دلگیر...

.

.

.

به وسعت قلب کوچکم به یادتم ، شاید کم باشد اما قلب هر کس تمتم زندگی اوست

.

.

.

تو زندگیت برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت با اشک تلاش کنه

.

.

.

شبیه معادلات چند مجهولی شده ام این روزها... هیچکس از هیچ راهی مرا نمیفهمد

.

.

.

بگذار سکوت قانون زندگی من باشد وقتی واژه ها درد را نمیفهمن

.

.

.

 چگونه بفرستم "باورم" را برای تو تا باور کنی از یاد بردنت کار من نیست

.

.

.

تقصیر او نیست بنده ای بیش نبود... من خدایش کردم...

.

.

.

سر گذشتمان این گونه گذشت: به دنیا آمدیم

اما

دنیا به ما نیامد

.

.

.

دل نه "اجبار "میخواهد نه "نصیحت" آنکه لایق "دوست داشتن" است را دوست دارد...

.

.

.

خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی ن میسوزند و نه خاکستر میشوند.

.

.

.

نعره هیچ شیری خانهی چوبی را خراب نمیکند من از سکوت موریانه ها میترسم...

.

.

.

سختی تنهایی را وقتی فهمیدم که مترسک به کلاغ گفت نوکم بزن ولی تنهایم نذار

.

.

.

قله ای که بیش از یک بار فتح بشه تفریح گاه عمومی میشه... مواظب دلت باش...

.

.

.




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 بهمن 1 :: 2:16 صبح ::  نویسنده : محمد احمدی

جا?? هست در وجود من ؛
که جز تو ه?چکس نم?تواند آنرا پر کند . . . .

***************************************

کاش تار بودم تا آهنگ دوست داشتن رابرایت بنوازم !
کاش خاربودم تاچشم دشمنانت راکور کنم . . .
افسوس ک نه تارم نه خار

***************************************

 مات شدم از رفتنت
هیچ میز شطرنجی هم در میان نبود !
این وسط فقط یک دل بود . . .
که دیگر نیست !

 

***************************************

کاش تار بودم تا آهنگ دوست داشتن رابرایت بنوازم !
کاش خاربودم تاچشم دشمنانت راکور کنم . . .
افسوس ک نه تارم نه خار

*************************************** 

راه را گم کرده ام سال هاست تابلو های زیادی نشان میدهد
آرامش 5 کیلومتر  . . .

*************************************** 

دَم از بازی حکم میزنی !
دَم از حکم دل میزنی !
پس به زبان “قمار” برایت میگوی م!
قمار زندگی را به کسی باختم که “ تک ” “ دل ” را با “خشت” برید !
باخت ِ زیبایی بود !
یاد گرفتم به دل ، “ دل ” نبندم !
یاد گرفتم از روی “ دل ” حکم نکنم !
دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند !

***************************************  

دل مثل چسب می مونه ، چند دفعه که کنده شد ، دیگه نمی چسبه . . .

***************************************

 خیابان چقدر سبز شده است !
از روزی که مرا کاشت و با دیگری رفت . . .

***************************************

چقدر شب اضافه می آید
وقتی تو نیستی . . . !

 

***************************************

کنــارت هستند ؛ تا کی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند . . .
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد . . .
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند . . .
میگویــند : عاشــقت هسـتند برای همیشه نه . . .
فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن . . .

***************************************

 

بفهـــــــم لعنتے !
دارد نــــاز « تـــــــــــــــو » را مے?شد . . .
زنے ?ـہ از “غــــــُـــــــــرور”
خورشـــــید هم بـہ گـرد پایش نمےرسد

  

روی این جمله قسم میخورم ، وقتی طرفت

***************************************

سرد شده از جای دیگه گرم میشه . . .

 

***************************************

 داشتم زندگیمو میکردم
اومدی حالمو عوض کردی
این همه راه و اومدی که بری
که خرابم کنی و برگردی ؟
همه چیز خوب بو قبل از تو عشق با من غریبگی میکرد
یه نفر داشت با خودش
تنها زیر این سقف زندگی میکرد

 

هنوز هم صدقه هایم به ن

***************************************

یت سلامتی توست . . .
هی . . .
معشوقه ی من. . . ؟
سلامتی . . . ؟

***************************************

 

سالهاست این ترازوی 2 کفه تعادل ندارد . . .
دست خالی و دل پر . . . !

 

***************************************

آهـای رقیــبه . . .
یـادت باشــد کـــم حوصلـه ســت . . .
ظـاهـــرش جـــدی امـا دلـــی دارد کـ مــهربـانـی اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است !
بــد قـول نــیـست امـــا کـم مـیاورد و ســر قــولش نــمـی مـاند !
آهـــــــای رقیبه . . .
هــــوایش را داشــته باش

***************************************

***************************************

 

روی کفنم بنویسید : موریانه ها زهر مارتان ، این تن که میخورید پر از حسرتهای شیرین بود !

***************************************

یـآدش بــخیـر
یـــک روز بــود کـه دلِ سنگـم
بـآ دیدنِ اسمـــَش رویِ گــوشی می لرزید . . .

***************************************

  

خیلی تلخه احساس کنی مثل شمعی ، فقط وقتی برق نیست بیان سراغت و بعد با یه فوت ، خاموشت کنن . . .

***************************************

پاییــز فصل عاشـقانه هاست
دل ام تابستان میـخواهد
آفــتابی و گــرم و داغ
از پاییز بیـزار ام
عاشقانه و دو نفره است لعنتی
بـرای من تنها پاییــز جز درد چیـزی نیست
از پاییز بیزار ام بیزار

***************************************

 

 

? بعضیا هستن دلشون میخواد هیچ کس سکوتشون رو نشکنه . . . !
? بعضیا هستن زندگیشونو با دنیای مجازی پر میکنن . . . !
? بعضیا هستن جای شب و روزشون عوض شده . . . !
? بعضیا هستن دلشون میخواد یکی رو داشته باشن دوست داشتنش واقعی باشه . . . !
? بعضیا هستن دیگه از آدما میترسن . . . !
? بعضیا هستن تیپ مِـشـکی رو به هر تیپی ترجیح میدن . . . !
? بعضیا هستن همه جا تنهان و خنده های دیگران رو گوش میدن . . . !
? بعضیا هستن هی از خدا گِـله میکنن . . . !
? بعضیا هستن عاشق نوشته های پردردن چون دردشونو قشنگ توصیف میکنه . . . !
? بعضیا هستن خنده هاشون تلخه و گریه هاشون دیگه آرومشون نمیکنه . . . !
? بعضیا هستن دوس دارن شاد شن ولی همه ش فاز غم دنیاشونو میگیره . . . !
? بعضیا هستن دلشون شکسته ولی صداشو درنیاوردن . . . !
? بعض?ا هستن از زندگی خسته ن ولی چون مجبورن دارن زندگی میکنن . . . !

? این بعضی ها عجیب شبیه منن خیـــــــــــــــــــــــلی عجیــــــــــــــــــــب




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 بهمن 1 :: 2:0 صبح ::  نویسنده : محمد احمدی

مهــــــم نیســــــــــت نوشــــــــته های درهـــــــــم و بـــــــــرهـــــــــم مرا بـــــــــــخـــــــوانی یا نه، من برای دلِ خسته ام می نویسم میخواهی بخوان… میخواهی نخوان! فقط خواهش میکنم اگر خواندی عاشقانه ام را تـقــــــــدیــــــــــــم به ” او ” نکـــــــــــــــن!

**************************

بیادتم! حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام دنیا را قدم بزنم

**************************

سخت است فراموش کردن کسی

که با او همه چیز و همه کس را فراموش می کردم !

 **************************
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از
مثل آسمانی که امشب می بارد.... لحظه های دلتنگی گذر کنم

***************************
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
***************************

از هیاهوی واژه ها خستم ام من سکوت را از اوراق سپید آموخته ام. آیا سکوت روشنترین واژه ها نیست؟ همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام آیا مرگ خونسرد ترین واژه ها نیست؟ تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم. شبی شاید امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست نام معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت. هم زمان پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت: پــــــایـــــان

***************************

بــَراے ِ ?ـَسـانـے ?ـہ از مـَن مُتنـَفـِر انـد وقــتی نــدارَم .. . : ) 

زیـرا مـَن گـِرفتـارِ دوســت داشــتـَن ?سـے هستـَم

?ـہ مـَرا ?وســــت ?ارَ? . .. .

************************

آخر پاییز شد ،
همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !
روی تختت امشب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی …
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی …
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی …
فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم …

************************

هرگز تمامت را برای کسی رو نکن

بگذار کمی دست نیافتنی باشی

آدمها تمامت که کنند، "رهـــــایت" می کنند . . .

************************




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 دی 17 :: 2:21 عصر ::  نویسنده : محمد احمدی

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است........ 

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنج های عالم را در رگهایم جاری کرد!!! 

دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد...... 

دوری از تو وحسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای درد ناک 

داغ ستم پوشاند......... 

دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش داشتم....... 

دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که 

دوستشان دارم کنده شوم............ 

در آن سوی مرزها دوست داشتن گناه است 

حق من نیست 

به آتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند....... 
-------------------------------------------------------------------------------------- 
گفتمش : دل می خری ؟ 

برسید چند؟ 

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! 

خنده کرد و دل زدستانم ربود 

تا به خود باز آمدم او رفته بود 

دل ز دستش روی خاک افتاده بود 

جای بایش روی دل جا مانده بود 
------------------------------------------------------------ 
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم 
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم 
نه فراموشیم از ذکر تو خاموشی بود 
که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم 
بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب 
که نه در بادیه ی خارمغیلان بودم 
زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال 
ورنه دور از نظرت کشته هجران بودم 
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل 
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم 
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح 
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم 
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت 
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم 
............................................................... 
تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی؟ 
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی 
تمام سعی تو کتمان عشقت بود در حالی 
که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی 
فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد 
چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟ 
.............................................................
 




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 دی 17 :: 2:20 عصر ::  نویسنده : محمد احمدی


 

 

 خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ،
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …

.

.

.

با عشق به من به من  خیانت کردی
دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی
هر دو قلمت خورد اگر برگردی !! …

.

.

.

کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست
به خیانتکاری چون تو دیگر  هرگز اعتماد نخواهم کرد

.

.

.

هر که را دیدم  خیانت کرد و رفت
هر که با من بود یار من نبود
هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت
خود ندانستم از این غمها چه سود

.

.

.

دانه هایی از عشق کاشتم
و خوشه هایی از غم برداشتم
خیانت
تکرار
و رویش نفرت. …

.

.

.

هرچه ها میکنم
گرم نمیشود خاطرم
بوی تعفن  خیانت از دهانم میآید
هــــــــــا….
خاطر من و
خیال تو و
خیل  خیانت …

.

.

.

همیشه تاریکی کریه نیست !
آبروی نور را برده این  خیانت روشن.

.

.

.

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر)

.

.

.

ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر خیانتت را

.

.

.

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم  تا ابد نشاندی ،

.

.

.

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار خیانتش
همه وجودت له شده ….

.

.

.

حیران شده ی گریه ی پنهانی خویشم
آرامشی از لحظه ی طوفانی خویشم
پنهان شدی و فکر  خیانت به سرم زد
شرمنده ی این حالت شیطانی خویشم ..

.

.

.

اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد این اشتباه از اوست ، اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد این اشتباه از توست ! (شکسپیر)

.

.

.

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .

.

.

.

بی وفایی کن وفایت می کنند ، با وفا باشی خیانت می کنند ، مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند

.

.

.

هر آنکه از رفاقت دم میزند / ولی ناخودآگاه از خیانت دم میزند .

 

.

 




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 دی 17 :: 2:16 عصر ::  نویسنده : محمد احمدی

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری


ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه... 
به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

.پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست


خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

در اندرون همه ما خزانه‌ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که می‌تواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند


دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است


اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد 
عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
ُ
شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا رایکی می کند .

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛ به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گٍل پیکرشان سنگی اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده 

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم،تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه !؟

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد [-o<

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند 

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه... 

چشمهای تو مثل دریاست... اجازه میدی جورابامو توش بشورم؟ 

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند! عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

امروز روز ملی گلهاست روزت مبارک .... اینو برای همه ی گلهای دنیا که عطرشون رو دوست داری بفرست

چشماتو دایورت کردی رو قلبم خیالی نیست حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه 

عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی! 

من یاد گرفته ام: مهم نیست که در زندگی چه داری، بلکه مهم اینست که چه کسی را داری.

زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز.

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی 




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 دی 17 :: 2:13 عصر ::  نویسنده : محمد احمدی

 

.
.
.
 
عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای 
خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای 
من به خیانت وا داشته ام ؟ 
عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند 
...........چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند 
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، 
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، 
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، 
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، 
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را، نشنوی 
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، 
می خواهم بدانم، 
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی 




موضوع مطلب :
سه شنبه 92 دی 17 :: 2:5 عصر ::  نویسنده : محمد احمدی

اگه رفتی اگه تنها موندم 
کاش همون ادم سابق بودی 


 


منو یادت نمیاد میدونم تا همین جاشم ازت ممنونم 
دیگه حتی نفسم در نمیاد کاری جز دعا ازم بر نمیاد 
برو خوش باش برو شیرینم 
من به اینده تو خوش بینم 
 

برو که الهی خوش بخت بشی مثل من درد جدایی نکشی 

نوش جونت همه بی کسیام برو خوشبخت بشی 
منو ول کردی با دلواپسیام برو خوشبخت بشی 
اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی 
اگه تو خاطره هات جا موندم برو خوشبخت بشی 



نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش

اگه گریه داره این اهنگم نگران من نباش 
اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش 
اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نباش 
 

کاش که میشد با دلم میساختی تو همنوز دل منو نشناختی 
کاش مثل گذشته عاشق بودی کاش که اون ادم سابق بودی 
برو خوش باش برو شیرینم من به اینده تو خوش بینم 
برو که الهی خوشبخت بشی مثل من درد جدایی نکشی 

 

نوش جونت همه بی کسیام برو خوشبخت بشی 
منو ول کردی با دلواپسیام برو خوشبخت بشی 
اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی 
اگه تو خاطره هات جا موندم برو خوشبخت بشی 
 

نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش 
اگه گریه داره این اهنگم نگران من نباش 
اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش 
اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نگران من نگران من نباش




موضوع مطلب :
1   2   >   
 
   

دریافت کد :: صدایاب